
امشب هم مثل دیشب آسمان تاریک است .. شب غبار غمش را پهن کرده و تاریکی شب شهر را تسکین می دهد .. ابرهای سیاه در آسمان پراکنده شده اند و مآه سفیدپوش آسمان به زمین می تابد .. ستاره ها چشمک می زنند و صدای لالایی باد به گوش می رسد .. امشب تنها یک فرق با بقیه ی شب ها دارد .. امشب می شود صدای پای پاییز را حس کرد صدای قدم های فصل برگ های زرد و اشک های آسمان پر بغض .. فصل عاشقی را حس می کنم .. خیابان ها منتظرند آسمان بر گونه هایشآن اشک بریزد و شهر را سکوتی از جنس عاشقی فرا گرفته استxa0 پاییز فصل عاشقیxa0 ...
ادامه مطلب
پاییز در راه بود .. پاییز و اشک هایی که هنوز بر کوچه های ساکت و خیابان های شلوغ شهر نباریده بود .. xa0پاییز در راه بود و وزش باد سرگردانی که برگ های سبز و زرد و قرمز و نارنجی با او می رقصند ..xa0 و صدای خش خش برگ های زرد رنگ درختان که زیر گام های کوتاه به گوش می رسندxa0 بعد از تابستانی گرم و سوزان نفس های تازه ی باد چقدر لذت بخش استxa0 دستم را زیر چانه ام گذاشته بودم و به کتاب رمانی که پیش رو داشتم چشم دوخته بودم از جایم بر خواستم و به برگه A4 روی شاسی نگاهی انداختم .. روی تختم نشستم و به دیوار ...
ادامه مطلب