مروارید من

خرید بک لینک
وارد حیاط آموزشگاه شدم و به تاب گوشه ی حیاط چشم دوختم ..

آسمان دلگیر بود و دلم می لرزید به سمت در سالن قدم برداشتم .. چشم های اندوهگینم را به زمین دوختم و قدم های کوچکم را با چشم هایم دنبال کردم ..

ضربه ای به در زدم و کیفم رو روی صندلی چوبی ردیف آخر گذاشتم .. همه ی صندلی ها پر بود .. به تخته نگاهی انداختم و سپس از کلاس خارج شدم به سمت آب سرد کن رفتم و کمی آب نوشیدم .. به ساعت مچی ام چشم دوختم و به عقربه های ساعت که هم دیگر را تعقیب می کردند دل بستم ..

به سمت درب سالن راه افتادم و صحنه ای مرا سر جایم میخ کوب کرد .. خیلی دلتنگش بودم .. دلم برای آهنگ صدایش و چشم های سیاهش تنگ شده بود ..

به آرامی قدم برداشتم و وقتی به او رسیدم به چشم هایش چشم دوختم او را در آغوش گرفتم و ...

صدای تپش قلب خود را حس می کردم ..

برایم خیلی عزیز و دوست داشتنی بود دختر آرام و مهربانی بود ..

برای وداع آمده بود ..

جلویش می خندیدم و در دلم آشوب بود ..

وقتی به کلاس رفتم روی صندلی نشستم و چند قطره اشک از گوشه ی چشمانم جاری شد ..

اشک هایم را پاک کردم و زیر لب گفتم واست بهترینا رو آرزومندم دوست خوبم .. کاش می دانستی دیدن لبخندت چقدر برایم ارزش مند است مروارید من ..

امیدوارم موفق و سربلند و خوشبخت باشی ..

95/7/11

# ز.م

ادبیات شیرین...

ما را در سایت ادبیات شیرین دنبال می‌کنید

برچسب: مروارید منوچهر وثوق,مروارید من,مروارید منطقه 22,شهرک مروارید منطقه 22 تهران,مروارید شهر منطقه 22,شهرک مروارید منطقه 22,پروژه مروارید منطقه 22,عملیات مروارید منافقین,مروارید منطقه 17,ارسلان مروارید من و تو, نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 0:37

صفحه بندی