کاش میشد عاشقی کوچه گرد بودم که شب ها به تمام کوچه های بن بست سر می زد و آواز عاشقی سر میداد ..
روی برگ های خشک پاییزی قدم بر می داشتم و خود را به باد های سرگردان می سپردم ..
به صدای لالایی باد و اشک هایی که بر گونه ی خیابان های شلوغ می ریختند دل می بستم ..
روی تپه ای به درختی جوان کنار چشمه ای آرام ، دراز می کشیدم و دست در آب روان می گذاشتم و به سقف سیاه آسمان چشم می دوختم و آنگاه ستاره ای دنباله دار از جلوی چشمانم می گذشت ..
آنگاه چشم هایم را می بستم و آرزویی می کردم ..
روی خط سفید جاده ای خلوت و در دور دست ها قدم بر می داشتم و زیر باران می چرخیدم ..
کنار دریای خروشان می ایستادم و به خط افق و موج های پر تلاطم دریا چشم می دوختم ..
روی ساحل زانو بغل می گرفتم و در سکوت سرد خودم به غروب خورشید می نگریستم
ای کاش ....
95/7/10
# ز.م
(خیالی)
ادبیات شیرین...ما را در سایت ادبیات شیرین دنبال میکنید
برچسب: کوچه گردان عاشقی, نویسنده: بازدید: 176