ادبیات شیرین

متن مرتبط با «کاش می شد مرد» در سایت ادبیات شیرین نوشته شده است

کاش می شد

  • نیلوبلاگ

    آسمان دلگیر بود و زوزه ی باد مو به تنم سیخ می کرد .. xa0ابرهای سیاه آسمان را پوشانده بودند و من تنها و پر بغض زیر باران قدم میزدم و چشم هایم خیس از اشک بود .. سرم را پایین انداختم ناگهان دلم لرزید زانو هایم سست شدند و به آرامی روی زمین زانو زدم .. تنها صدایی که می شنیدم صدای تالاپ و تلوپ قلب بی قرارم بود و همه جا و همه چیز را تار می دیدم اشک های گرم xa0امانم نمی دادند نفس عمیقی کشیدم .. اشک هایم را از روی گونه هایم پاک کردم و چشم هایم را بستم .. دلم عجیب گرفته بود و خودم هم نمی دانستم چرا ..xa0ک...

    ادامه مطلب
  • موهایم را به باد های نا آرام می سپردم

  • نیلوبلاگ

    مهلت تابستان تمام شده بود و آسمان زمین را به پاییز اجاره داده بود ..xa0 قرار داد xa0آن دو بین زمین و آسمان بسته شده بود .. شاهد تابستان چمدان پر حرارتش بود و شاهد پاییز برگ های زرد درختان .. آسمان بغض کرده بود xa0و نمی بارید .. پاییز را دوست دارم .. چون منو می بره به روزهایی که خیلی دلتنگشونم روزهایی که فارغ از هر گونه غم و اندوه دست هایم را باز می کردم .. خود را در نقش باد جستجو می کردم و در گندم زار ها می دویدم .. روی سبزه ها دراز می کشیدم و به لالایی باد گوش می کردم .. آزاد و شاد می دویدم و م...

    ادامه مطلب
  • موج هایش را روانه ی دل ساحل می کرد

  • نیلوبلاگ

    xa0 غروب زیبایی بود روی ساحل نشسته بودم و به خط افق دل بسته بودم xa0.. دریا طوفانی بود و آسمان پر بغض .. xa0 xa0 زانوهایم را بغل کرده بودم و به دریای نا آرام می نگریستم .. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 دریای خشمگین هر چند لحظه ای یک بار موج هایش را روانه ی دل ساحل می کرد و آب تا نزدیک کفش هایم خود را کش و قوص می داد .. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 x...

    ادامه مطلب