خرید بک لینک
چشم هایم خیس از اشک هایم بودند و باز هم گونه هایم میزبان شبنم چشمانم گشته بودند دلم خیلی گرفته بود آشوب بودم و فقط دلم می خواست یه گوشه بشینم و در سکوت سرد خودم اشک بریزم

آهسته به اتاقم رفتم و پا به باور خیس خیالم گذاشتم لامپ اتاقم را روشن نکردم و روی تختم نشستم به دیوار تکیه دادم و زانو هایم را در آغوش گرفتم .. اشک هایم گرم به آرامی روی گونه هایم جاری شدند .. چشم هایم را آرام روی هم گذاشتم و اشک هایم را از گونه هایم پاک کردم .. دستی روی سازم کشیدم و شروع به نواختن کردم .. نمی دانستم چرا اما خیلی دلم گرفته بود و شاکی بودم .. از خودم .. از زندگی .. کاش باران می بارید و می شد زیر باران قدم زد و اشک ریخت کاش می شد به گذشته باز گشت کاش می شد ..

دل تنگ بودم دلتنگ دایی جونم .. دلتنگ یک دیدار آشنا ..

برچسب: نویسنده: آرشان شاکری تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 8:08

صفحه بندی