ادبیات شیرین

متن مرتبط با «کاش میشد لحظه ای پرواز کرد» در سایت ادبیات شیرین نوشته شده است

آخرین لحظه ها

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم چرا اما آخرین لحظه ها همیشه خیلی بزرگ به نظر می رسند گویا تمام خاطرات را در خود جای داده اند # آخرین لحظه ها # ز.م ...

    ادامه مطلب
  • بیت های عاشقانه

  • نیلوبلاگ

    با پاسخ من معلمان آشفتند از حنجرشان هر چه در آمد گفتند اما به خدا هنوز هم معتقدم از جاذبه ی تو سیب ها می افتند حمیدرضا امینی چه شوری بهتر از برخورد برق چشم ها با هم نگاهش را تماشا کن ...

    ادامه مطلب
  • پاییز فصل عاشقی

  • نیلوبلاگ

    امشب هم مثل دیشب آسمان تاریک است .. شب غبار غمش را پهن کرده و تاریکی شب شهر را تسکین می دهد .. ابرهای سیاه در آسمان پراکنده شده اند و مآه سفیدپوش آسمان به زمین می تابد .. ستاره ها چشمک می زنند و صدای لالایی باد به گوش می رسد .. امشب تنها یک فرق با بقیه ی شب ها دارد .. امشب می شود صدای پای پاییز را حس کرد صدای قدم های فصل برگ های زرد و اشک های آسمان پر بغض .. فصل عاشقی را حس می کنم .. خیابان ها منتظرند آسمان بر گونه هایشآن اشک بریزد و شهر را سکوتی از جنس عاشقی فرا گرفته است پاییز فصل عاشقی پاییز بهاری ست که عاشق شده است 95/7/2 # ز.م...

    ادامه مطلب
  • پاییز و اشعار عاشقانه ی باد

  • نیلوبلاگ

    پاییز در راه بود .. پاییز و اشک هایی که هنوز بر کوچه های ساکت و خیابان های شلوغ شهر نباریده بود .. پاییز در راه بود و وزش باد سرگردانی که برگ های سبز و زرد و قرمز و نارنجی با او می رقصند .. و صدای خش خش برگ های زرد رنگ درختان که زیر گام های کوتاه به گوش می رسند بعد از تابستانی گرم و سوزان نفس های تازه ی باد چقدر لذت بخش است دستم را زیر چانه ام گذاشته بودم و به کتاب رمانی که پیش رو داشتم چشم دوخته بودم از جایم بر خواستم و به برگه A4 روی شاسی نگاهی انداختم .. روی تختم نشستم و به دیوار تکیه دادم .. نقشی از پاییز که در ذهن خود داشتم را روی برگه کشیدم ... یک نیمکت چوبی ...

    ادامه مطلب
  • کاش می شد

  • نیلوبلاگ

    آسمان دلگیر بود و زوزه ی باد مو به تنم سیخ می کرد .. ابرهای سیاه آسمان را پوشانده بودند و من تنها و پر بغض زیر باران قدم میزدم و چشم هایم خیس از اشک بود .. سرم را پایین انداختم ناگهان دلم لرزید زانو هایم سست شدند و به آرامی روی زمین زانو زدم .. تنها صدایی که می شنیدم صدای تالاپ و تلوپ قلب بی قرارم بود و همه جا و همه چیز را تار می دیدم اشک های گرم امانم نمی دادند نفس عمیقی کشیدم .. اشک هایم را از روی گونه هایم پاک کردم و چشم هایم را بستم .. دلم عجیب گرفته بود و خودم هم نمی دانستم چرا ..کاش میشد زمان را به عقب بازگرداند و من فرصت داشتم یک بار تنها یک بار دیگر او را ...

    ادامه مطلب
  • موهایم را به باد های نا آرام می سپردم

  • نیلوبلاگ

    مهلت تابستان تمام شده بود و آسمان زمین را به پاییز اجاره داده بود .. قرار داد آن دو بین زمین و آسمان بسته شده بود .. شاهد تابستان چمدان پر حرارتش بود و شاهد پاییز برگ های زرد درختان .. آسمان بغض کرده بود و نمی بارید .. پاییز را دوست دارم .. چون منو می بره به روزهایی که خیلی دلتنگشونم روزهایی که فارغ از هر گونه غم و اندوه دست هایم را باز می کردم .. خود را در نقش باد جستجو می کردم و در گندم زار ها می دویدم .. روی سبزه ها دراز می کشیدم و به لالایی باد گوش می کردم .. آزاد و شاد می دویدم و موهایم را به باد های ناآرام می سپردم .. یادش بخیر ز.م...

    ادامه مطلب
  • موج هایش را روانه ی دل ساحل می کرد

  • نیلوبلاگ

    غروب زیبایی بود روی ساحل نشسته بودم و به خط افق دل بسته بودم .. دریا طوفانی بود و آسمان پر بغض .. زانوهایم را بغل کرده بودم و به دریای نا آرام می نگریستم .. دریای خشمگین هر چند لحظه ای یک بار موج هایش را روانه ی دل ساحل می کرد و آب تا نزدیک کفش هایم خود را کش و قوص می داد .. روی شن های نرم ساحل دراز کشیدم و به آسمان پر ستاره خیره شدم .. در میان شن های ساحل سنگی یافته بودم که در دلش قلبی تو خالی داشت خیلی زیبا بود .. او را دست گرفتم و ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    پاییز فصل عاشقی | پاييز فصل عاشقي | پاییز فصل عاشقان | پاییز فصل عاشقانه ها | پاییز فصل عاشق شدن | پاییز اشعار | پاییز اشعار کوتاه | کاش می شد | کاش می شد مرد | کاش می شد زندگی تکرار داشت